شرح نرم افزار های مرجع طب سنتی

مفردات داروئی یا داروهای تکی شامل سه دسته  گیاهی ، حیوانی ، معدنی میباشند که این مفردات را میتوان در مواردی که طبیب صلاح بداند به شکل منفرد به بیمار تجویز گردد و همچنین

در موارد ذیل به مصرف ساخت و تغیرات فیزیکی و شیمیائی برسد .
اصلاح طعم

شاید داروی ساده و تکی، نیاز پزشک را در خصوص درمان بیمار برآورده می‌کند. اما مزه دارو طوری است که طبیعت آن را برنمی‌تابد، و معده از قبول آن اجتناب می‌نماید. ترکیب داروهای دیگری که هم کمک کار داروی اصلی باشد، و هم باعث اصلاح مزه آن گردد، لازم و ضروری است. 

بدرقه دارو تا اندام هدف

در بحث داروسازی پزشکی سنتی، رسیدن دارو به اندام هدف بایسته است. چون اگر این امر محقق نگردد و دارو قبل از رسیدن به اندام در اثر هضم و مخلوط شدن با غذا و ... اثر خود را از دست بدهد، دیگر تاثیر مورد نیاز را نخواهد داشت. از این جهت لزوم داروهای مرکب، داروهایی که داروی اصلی را تا اندام هدف بدرقه نماید، بسیار حایز اهمیت است. 

سرعت عمل در تاثیر

داروهای تکی و ساده‌ای هستند که انتظار پزشک را در درمان برآورد می‌کنند ولی در رسیدن به اندام هدف تاخیر دارند. برای مثال: قرص کافور که برای حرارت مزاج قلب تجویز می‌شود، در رسیدن به اندام هدف تاخیر دارد. زعفران کار سرعت بخشیدن به قرص کافور را انجام می‌دهد، و همین که قرص کافور به قلب رسید، زعفران از او جدا می‌شود. 

کاهش سرعت سیر دارو برای کفایت تاثیر

داروهایی هستند که در تاثیربخشی و درمان بیماری، موثر و کافی هستند، ولی بسیار تند و تیز عمل می‌منند و فوراً از محل اندام هدف عبور کرده و فاصله می‌گیرند. باید برای تاثیردهی مطلوب این داروها، از سرعت آنها کاسته شود. اکثر داروهای بازکننده انسدادها این چنین هستند و سرعت زیادی دارند. برای این مورد می‌توان تخم ترب را در داروهای بازکننده انسداد کبدی مثال آورد. تخم ترب باعث تاخیر داروی ضد انسدادی در مبد شده و در این تاخیر، دارو کارش را در کبد انجام خواهد داد. 

مزاج  مرکب مفردات

برای بدست آوردن مزاج داروی مرکبی از، زنجبیل که در دویم گرم و خشک است و کندر که در سیم گرم و خشک است و بنفشه که در دویم سرد و تر است، بدیم گونه عمل می‌کنیم:

درجه گرمی و خشکی یک قدر شربت زنجبیل در محاسبات مرکب سه محسوب می‌شود (۱ قدر شربت + ۲ درجه گرمی و خشکی آن = ۳) چون اندازه آن دو قدر شربت است پس مجموع آن ۶ می‌شود.
درجه گرمی و خشکی یک قدر شربت کندر هم چهار محسوب می‌گردد (۱ قدر شربت + ۳ درجه گرمی و خشکی آن = ۴) چون قدر شربت آن ۱ است، همان چهار میشود. درجه گرمی و خشکی یک قدر شربت بنفشه هم ۱ محسوب می‌گردد (۱ قدر شربت + ۰ درجه گرمی و خشکی آن = ۱) چون قدر شربت بنفشه یک است پس ضریبی ندارد و همان یک محاسبه خواهد شد. در نتیجه درجه گرمی و خشکی این مرکب با توجه به اعداد مذکور 6 + 4 + 1 = ۱۱ است. درجات سردی و تری هم بهمین قیاس. پس درجه تری این مرکب ۶ می‌شود. چون عدد شش را از یازده (اقل از اکثر) کسر کنیم، پنج باقی خواهد ماند. در پایان برای بدست آوردن درجه گرمی و خشکی مرکب فوق عدد حاصل را بر تعداد شربت‌ها مرکب تقسیم می‌کنیم. یعنی پنج را تقسیم بر چهار می‌کنیم و حاصل قسمت آن یک و بیست و پنج صدم است که درجه گرمی و خشکی مرکب مذکور است.[

واژه‌نامه

مومن حسینی، تحفه حکیم مومن، ۲۹۹.

جستارهای وابسته

منابع

کتاب‌ها

 آبزناب یا ابزنات در طب قدیم برای انواع بیماری های پوستی و مفاصل و غیره استفاده میشود

در ذیل فهرست ترکیبات داروئی از بخش مرکبات نرم افزار قرابادین کبیر استخراج گردید .

دستورابزنات

ابزن رطب
ابزن حشایش
ابزن حشایش دو
ابزن حشایش حاره
ابزن مالیخولیا
ابزن مفاصل
ابزن مرطب
ابزن قلمی
ابزن یبسی
ابزن نافع رعشه
ابزن تمدد وکزاز
 ابزن نافع خدر
 ابزن نافع کزازو تمدد امتلائی
ابزن نافع تشنج امتلائی بلغمی
 ابزن نافع فالج بلغمی
ابزن تشنج امتلائی
ابزن نافع فالج واسترخا
 ابزن نافع قولنج وشاش بند
ابزن نافع برای کلیه ومثانه
ابزن قابض نافع بول الدم
 ابزن نافع سرعت انزال
ابزن نافع ادرارحیض
ابزن نافع زنان حامله

داروی گوارشی (طب سنتی)


گوارشی، کلمه‌ای فارسی و به معنی گوارنده‌ است. معرب آن بصورت جوارشی در کتاب‌های طب سنتی مورد استفاده‌ است.

این نوع دارو از اختراعات حکمای فارس است، و عبارت است از ترکیب‌هایی که مقوی معده و تحلیل برنده نفخ و اصلاح کننده غذا باشد.


طرز تهیه

بعد از مخلوط کردن ادویه با شکر و امثال آن در ظرفی پهن کرده و تکه تکه کرده و می‌گذارند تا خشک شود.

تقسیم بندی

بعضی از متاخرین بعضی از معجون‌های مسهل را در تحت نام گوارشی‌ها نیز ذکر کرده‌اند و ظاهر موافق قانون نباشد.

واژه‌نامه


کتاب‌ها

 تعداددی از فهرست داروهای مرکب جوارشات که از بخش مرکبات نرم افزار قرابادین کبیر استخراج گردیده است


 جوارش حب الاس نافع اسهال ورطوبت معده

جوارش حب الاس در امراض معده و اسهال
جوارش حب الاس خوزی اسهال حادث ازبرودت
  جوارش خوزی صغیر نافع اسهال حرارت مزاج
جوارش حب الاس دارای طبیعت معتدل
حب الاس خوزی نافع سوء هاضمه
جوارش حب الاس نافع ضعف معده وکبد



ضماد د از ابن ماسویه نافع ورم سر

 ضماد ورم سر از یوسف ساهر
 دهن الاس ضماد نافع ضربه به سر
ضماد رویش وسیاه کننده وتقویت موی سر
  ضماد التحام زخم و سوختگی وتقویت موی
 ضماد مانع ریختن موی به علت داءالثعلب
ضماد برای ضربه مزمن به سر
 ضماد نافع برای رعشه حادث از شراب

دستورالعمل های ساخت ترکیبات داروهای طبیعی از قرابادین کبیر عقیلی خراسانی

معجون، به دارویی گفته می‌شود که با عسل یا فانید مخلوط شده باشد. در عربی، جمع آن معاجین خوانده می‌شود.
معجون‌ها در قرابادین های پزشکی سنتی بخش بزرگی را به خود اختصاص داده‌اند.
معجون‌ها را نمی‌شود با توجه به خواص آنها دسته‌بندی کرد. چرا که بعضی از معجون‌ها خواص متعددی دارند، مثلاً: معجون سوطیرا . در بعضی کتاب‌های قرابادین بعضی دسته‌بندی‌هایی در این خصوص انجام داده‌اند که جامع نمی‌باشد.


فهرست معجون‌های مشهور

  1. معجون ابوماهر

    معجون اثاناسیا الصغری

    معجون اثاناسیا المعموله

    معجون اذاراقی

    معجون ارسطو

    معجون از ابن هبل

    معجون اصطمحیقون

    معجون اصفر سلیم

    معجون اطریفل اسطوخودوس

    معجون اطریفل افتیمونی

    معجون اطریفل زمانی

    معجون اطریفل صغیر

    معجون اطریفل کبیر

    معجون اطریفل کشنیزی

    معجون اطریفل ماهان

    معجون اطریفل مسهل

    معجون اطریفل مقل ملین

    معجون اطریفل مقل

    معجون اعظم (اسود ـ کندری)

    معجون افسنتین

    معجون البنداریقون

    معجون الخبث

    معجون الصرع

    معجون الضبغه العرجاء

    معجون القفطارغان الاصغر

    معجون القفطارغان الاکبر

    معجون الکمونی

    معجون اللولو

    معجون المشک

    معجون امروسیا

    معجون انقردیا

    معجون برتراشه

    معجون برشعشاء

    معجون برشعشاء

    معجون بزور

    معجون تریاق المعده

    معجون تریاق برأ الساعه

    معجون تمری

    معجون ثوم

    معجون جالینوس

    معجون جلالی

    معجون جنطیانا

    معجون چوب چینی

    معجون حافظ الاجساد

    معجون حب القطن

    معجون حلتیت

    معجون خیارشنبر

    معجون دبیدالورد

    معجون دحمرثا

    معجون دواء الخطاطیف

    معجون دواء السنه

    معجون دواء الکبریت

    معجون دواء الکرکم صغیر

    معجون دواء الکرکم کبیر

    معجون دواء اللّک الاکبر

    معجون دواء اللّک الصغیر

    معجون دواء المشک بارد

    معجون دواء المشک تلخ

    معجون دواء المشک شیرین

    معجون راح المومنین

    معجون ربع

    معجون ربع دیگر

    معجون ربع

    معجون رشته

    معجون ریاح بواسیر و...

    معجون زبیب

    معجون زرعونی

    معجون زوفا

    معجون سرور

    معجون سفرجلی مسهل

    معجون سفرجلی

    معجون سقراط

    معجون سنجرنیا

    معجون سورنجان

    معجون سوطیرا

    معجون سیسالیوس

    معجون شلیثا

    معجون شهریاران

    معجون صرع

    معجون عقرب

    معجون عود غیر ملین

    معجون عود ملین

    معجون فلاسفه

    معجون فلونیای خاصه

    معجون فلونیای رومی

    معجون فلونیای فارسی

    معجون فلونیای مجرب

    معجون فلونیای محمودی

    معجون فیقرا

    معجون قابض

    معجون قباد الملک

    معجون قفی

    معجون کاسکبینج

    معجون کاکنج

    معجون کلکلان الاکبر

    معجون کلکلانج الاصغر

    معجون للقولنج الریحی

    معجون ماسل البول

    معجون مبهّی

    معجون مبهّی

    معجون مبهّی

    معجون مبهّی

    معجون مخلص اکبر(سوطیرا)

    معجون مسهل

    معجون مسهل

    معجون مسهلی که...

    معجون مصطکی

    معجون مقل

    معجون ملوکی

    معجون منقول

    معجون نجاح

    معجون نجاح

    معجون نوش داروی لولوی

    معجون نوش داروی هندی

    معجون یدالله

اکسیر اعظم
 
        وبدانکه به قول شیخ الرئیس و شراح قانون بهر علاج بدوا ، کمتر از سه قانون نیست یکی قانون اختیار کیفیت دوا یعنی اختبار آثار او بمقابله بدن از جهت کیفیات اولی مثل حرارت یا برودت یا رطوبت یا یبوست و از جهت کیفیات ثانی مثل اسهال و تحلیل و ادرار و غیره بلکه از جهت خواص تابع صور نوعیه نیز و ظاهرست که هدایت بسوی این قانون اختیار کیفیت دوا علی الاطلاق یعنی بدون تخصیص بدرجات بواقف شدن بر نوع مرض میشود ، جه هر گاه کیفیت مرض شناختند واجب شد که از دوا انچه مضاد او در کیفیت باشد اختیار نمایند ، مثلا چون معلوم کردند که این تپ از سوء مزاج حار صفراوی خالص و مستوقد آن معده ست پس از این هدایت شود بسوی اختیار دوای بارد الکیفیت ،  قامع صفرا ، منقی معده ا ز آن ، بهر آنکه معالجه مرض بالضد بود و این قاعده نزدیک اطبا ضروری ست و قیاس و تجربه بر ان دلالت میکند اما قیاس بنابر آنکه فعل ضد وارد آن است که بدن را بکیفیت خود تغیر دهد و آنچه شان او تغیر بدن بود چون بر ان وارد گردد آنرا تغیر دهد و اما تجربه بهر آنکه مشاهده میشود ، که حرارت تسکین ببرودت می یابد و بالعکس و ایضا ازاله مرض بالضد بهر آن بود که مثلا مرض حار نبود مگر بزوال مزاج از اعتدال در جانب حرارت بقدر معین و رد آن بطرف صحت نباشد مگر بایراد  چیزیکه آن بارد بقدر حرارت مرض بود و میان حار و بارد تضاد است ، بالجمله در اختیار کیفیت دوا لحاظ مقدار مرض کنند مثلا اگر حرارتِ عرضی او شدید بود محتاج بسوی تسکین او بدوای شدید التبرید باشد و اگر برودت عرضی او شدید باشد احتیاج بسوی تسخین او بدوای بسیار گرم بود و اگر هر دو قوی نباشند بدوای کم قوت اکتفا نمایند. دوم قانون ترتیب وقت دوا و احتیاج بمعرفت این بهر ان بود که دوای واحد گاهی در وقتی نافع در مرض بود و در وقت دیگر مضر باشد مثل دوای رادع که در ابتدای اورام حار نافع ست و در انحطاط آن ضار بود و ترتیب وقت او باعتبار اوقات مرض و باعتبار اوقات سا ل و باعتبار تدبیر سابق و باعتبار وجود تقدیمِ بعض او بر بعض و غیر آن بود ، و وقتی که برا ی استعمال دوا اختیار کنند یا مختص بمرض بود یا نه ، چنانکه ادویه مسهله که استعمال او در ربیع و خریف باید نه در تابستان و زمستان ، بالجمله رعایت بزرگ در ترتیب وقت استعمال دوا آنست که باعتبار وقت مرض باشد بنحویکه دریافت نمایند که مرض در کدام وقت از اوقات اوست مثلا اگر ورم در ابتدا بود روادع تنها استعمال کنند و اگر در منتها باشد محللات تنها بعمل آرند واگرمیان این هر دو باشد هر دو را مخلوط سازند و در هر مر ض آنچه مناسب وقت او باشد از استعمال دوا بلکه از تدبیر نیز رعایت آن کنند ، و ایضا  اگر تپ درابتدا بود مفتح سدد مع تسکین اندک بهر تپ در ابتدا استعما ل نمایند و مثل هلیلجات استعمال نکنند که آنها شدید التسدید و القبضند بعده در تزید آنچه کسر لهیبتپ بیشتر نماید استعما ل نمایند ، پس در انتها مستفرغات بعمل آرند و در این هنگام باستعمال هلیلجات باک نیست ، بعد از آن در انحطاط آنچه حفظ قوت زیاده کنند استعمال کنن . سوم قانون اختیار کمیت دوا ، و این قانون منقسم میشود بقانون وزن او ، مثل آنکه شربت تام از قرنفل برای تسخین معده یک مثقا ل ست و از سقمونیا برای اسهال دو دانگ و از غاریقون یک درم و از شحم حنظل چهار دانگ و غیر آن و بقانون تقدیر درجه حرارت و برودت او مثل آنک این مزاج بقدر یک درجه وارد است دوای حار در درجه واحد مناسب او بود ، و مثل آنکه این حرارت محتاج بدوا ی مبرد در درجه ثانی ست و این مبرد در درجه ثالث ست و غیر آن ، مثلا اگر دوای مطلوب یافته نشود و ضعیف تر یا قوی تر از آن یابند مقدار او زیاده یا کم بحسب مقتضای حدس صناعی نمایند بالجمله تقدیر کمیت از هر دو وجه یعنی تقدیر وزن او و تقدیر کیفیت درجه او مجموع بر سبیل حدس صناعی یعنی سرعت حرکت فکریه که از کثرت مزاولت اعمال صناعت میشود از سه امر دریافت میشود : یکی از مقدار مرض که این گاهی بحسب تغیر وقت مرض نیز متغیر میشود چنانچه تقدیر کمیت دوا بحسب قرب و بعد از بحران مختلف میگردد پس مرضِ ضعیف را لامحاله دوا ی ضعیف کفایت کند و قوی مفتقر بقوی تر بود ، و ضعف مرض بسکون و قلت اعراض او و قوت مرض بشد ت و کثرت اعراض او شناخته میشود ، دوم از اشیائیکه بموافقت و ملایمت و منافرت آن دلالت کند و این ده قسم ست ؛ جنس مثل ذکورت و انوثت ، و سن ، و عادت ، و فصل ، و بلد ، و صناعت ، و قوت ، و سحنه، و حال هوا ، و تدبیر سالف ، و اکثر از اینها مذکور شد. سوم از طبیعت عضو مریض اگر مرض مختص بعضو بود و حال بدن نیز مثل حال عضو درین باشد و تعرف طبیعت عضو متضمن معرفت چهار امر ست که مزاج عضو ، و خلقت او ، و وضع او ، و قوت او بود اما معرفت مزاج عضو پس احتیاج بمعرفت او بهر آنست که چون مزاج طبیعی او و مزاج مرضی او معلوم شد بحدس دریافت گردد که آن چقدر از مزاج طبیعی بعید شده پس مقدار چیزیکه در آن وارد کنند دریافت شود و مثالش اینست که اگر مزاج اول صحیح بارد بـود و مرض حار بدانندکه از مزاج او بعد کثیر شده پس احتیاج به تبرید کثیر باشد و اگر هر دو حار باشند در ان تبرید اندک کفایت کند ، لیکن اینقدر بدانند که مرض مخالف بمزاج صحیح محتاج بسوی تبرید قوی تر از مرض موافق وقتی باشد که چون هر دو در مرتبه واحد باشند .
 

مخزن الادویه
 
         بدانکه : آنچه از کتب متقدمین ظاهر میگردد اول کسیکه متوجه تحقیق و جمع و تألیف ادویه گردیده دیسقوریدوس یونانی بود که بعضی مردم او را لقمان حکیم میدانند و او کتابی مسمی بمقالات سته در بیان حشایش تألیف کرده پس فولس حکیم است و او ادویه را جمع نموده پس اندورماخس اصغر و او تریاق اکبر را جمع و ترکیب نموده پس جالینوس ملقب براس البغل که منافع ادویه مفرده را ذکر نموده لیکن متعرض بدل و مصلح و سائر احوال آنها نکشته اول کسیکه متوجه ترجمه و نقل از سریانی بیونانی شده دیدروس نصاری بابلی است و او زیاده از ترجمه دیگر چیزی بیان نکرده پس اسحق بن حنین نیشاپوری از سریانی بعربی نقل کرده با زیادتی افادات و ترجمه او مسمی بمنقولات اسحق کشته و حنین والد او اغذیه را از ادویه جدا کرده پس نجاشعه دران باب تألیفات بسیار کرده اند و اول کسیکه از اهل اسلام متوجه تألیف آن شده محمد بن احمد بن زکریا است که کتاب کامل الادویه و کتاب شامل تحریر نموده پس شیخ الرئیس ابو علی ابن سینا پس ابن اشعث پس ابو حنیفه دینوری پس شریف پس یحیی بن جزله صاحب منهاج پس جرجیس بن یوحنا پس صائغ پس امین الدوله پس ابن تلیمذ صاحب مغنی پس ابوریحان بیرونی صاحب تذکره سویدی پس مترجم آن پس شیخ ابن بیطار پس حاجی زین الدین عطار صاحب اختیارات بدیعی پس شیخ یوسف بغدادی مؤلف مالایسع للطبیب جهله مشهور بجامع بغددای پس شیخ داوُد انطاکی مصری مؤلف تذکره اولی الالباب پس حکیم علی گیلانی شارح قانون و او بسطی در ادویه داده پس حکیم میر محمد مؤمن تنکابنی صاحب تحفه المؤمنین و او نیز بسطی داده پس نواب معتمد الملوک حکیم سید علویخان قدس سره ولیکن از مولفات اوشان[15] آنچه محرر دیده اکثر منتشر و ناتمام است و دیکر کسی بطول و بسط شاید متوجه نشده و ابن جزله و انطاکی هر دو  مفردات و مرکبات را در هم ذکر نموده اند و در ادویه هندیه بهتر از دستور الاطباء موسوم باختیارات قاسمی حکیم میر محمد قاسم ملقب بهندوشاه مشهور بفرشته و مجربات افضلی حکیم میر محمد افضل نیست ولیکن این هر دو و دیکران نیز از اطبای هند هیچ یک متوجه بیان ماهیت نشده اند و طبیعت و افعال و خواص را هم خوب بیان نه نموده اند و بعضی ادویه هندیه را که حکیم میر عبد الحمید بر حاشیه تحفه نوشته مبین تر و بهتر است و الله اعلم . * فصل * ششم در بیان طریقه اخذ ادویه و حفظ و حصانت انها اما بالاجمال پس بدانکه اولی و الیق آنست که ادویه قویه و مشهوره هر بلد و مکـان کـه در انجا قویتـر و بهتـر می شوند از بلـدان و امـاکن دیکـر از همانجا در زمـان و فصل لائـق و نهایت ادراک نشو ونما و کمـال نضج و رسیدکی آن اخذ و التقاط نمایند مانند آنکه اطیـان[16] را در یازدهم تشرین اول از ماه رومی و سقمونیا را از جبل انطاکیه و بالجمله اکر بقول استاد ابقراط که : عالجوا کل مرض بعقاقیر ارضه و بلده عمل نموده و معالجه امراض هر بلد و مملکت را بادویه مختصه بهمان بلد و مملکت نمایند بهتر است جهت آنکه بمناسبت انفع اند در جلب فائده و صحت از برای اهل آن بلده و مملکت از ادویه بلد و مملکت دیکر و بالتفصیل بدانکه انچه معدنی و از قبیل احجار و اطیان است بهتر آنست که از معدن معروفه و مشهوره آن و اوایل زمستان اخذ نمایند یعنی در هر بلد و مملکت و هر مکان که بهتر میشوند نه از غیر آن مانند قلقدیس از قبرس و زاج از کرمان و لاجورد از کاشغر و فیروزه از نیشاپور و لعل از بدخشان و یاقوت از پیکو و لؤلؤ از دریای بحرین و هرموز و مانند اینها و هر چند رنکین تر و صاف و شفاف و آبدار و خالص و بزرک و بیغش تر باشند و ریزه و متفتت و آمیخته بچیزی دیکر از خاک و غیره نباشند بهتر است و نیز باید که رنک و طعم و رائحه مختصه بهر یک مانند فادزهر و اطیان برقرار و کمال خوبی باشند و همچنین قیر و مومیائی و نفط و امثال اینها . اما انچه نباتی است بدستور مذکور یعنی انچه اوراق و ازهار است باید که بکیرند از اماکن مختصه ، بهر یک فصل و زمان و وقت لائق و بعد رسیدن بکمال خود و پیش از افتادن از درخت و پژمردکی و متغیر شدن هیأت و رنک و بوی آن و در سایه باحتیاط تمام خشک کنند و از غبار و رطوبات و غیرها محفوظ دارند مکر آنچه را آفتاب ضعیف نکرداند و غرض کمالِ خشکی آن باشد که در آفتاب بکمال احتیاط خشک نمایند و انچه از قبیل بزو  باشد واجب است که بکیرند آنرا بعد بستن و مستحکم شدن جرم و خشک شدن رطوبت آنها بحد اعتدال و زائل شدن خامی و رو بزردی و پژمردکی آوردن اوراق و بدستور در سایه خشک نمایند و از کرد و غبار و اختلاط باشیاء غریبه و رسیدن نم و رطوبات و کرمی و خشکی بسیار بدانها محفوظ دارند * بدانکه * ادویه نباتیه ذوات کیفیات منحرفه مفرده و مرکبه در بلدان منحرفه بالکیفیه و اراضی صلبه بهتر یافت میشوند و همیشه دواها دران بلدان و اراضی قویتر میباشند و لهذا ادویه جبلی و سهلی و بری اقوی اند از بستانی در اکثر امور ، و ادویه بارده در بلدان حاره و بالعکس نیز و کیفیت آنها در اکثر امور شدید و قوی تر میباشد و ادویه معتدله در بلدان معتدله و رطبه در بلدان یابسه پس اخذ آنها ازان بلدان و اراضی اولی از غیر آنها است ، و آنچه از قبیل قصبان و قشور  باشد بدستور باید که بعد از نمو و رسیدن بکمال لائق بحال آن و پیش از پژمردکی و خشکی و کجی و پیچیدکی اخذ نمایند و بدستور خشک نموده محفوظ دارند ، و آنچه از قبیل اصول است بعد از اخذ ثمر و هنکام ریختن برکهای آن و قبل از ریختن تمامی آنها اخذ نمایند بلکه آخر فصل خریف بهتر است و بدستور خشک نمایند و آنچه از حشایش باشد بتمامی اخذ باید نمود در هنکام کمال بلوغ و رسیدکی و تر و تازکی و عدم نقصان اخذ نمایند و بدستور خشک کنند و نکاه دارند تا بمصرف لایق آید ، و آنچه از قبیل اثمار باشد نیز بدستور بعد کمال نضج و رسیدن و قبل از پژمرده شدن و افتادن خودبخود از درخت اخذ نمایند مکر آنکه منظور و مطلوب خام آن باشد یا نیم رس آن ، و آنچه را از انها درست با پوست خشک باید نمود همان قسم درست خشک نمایند و آنچه را مقشر و یا ورق باید نمود پوست کنده و ورق کرده و خشک نمایند و آنچه را بریسمان باید کشید بریسمان کشیده در سایه یا به آفتاب کمی باحتیاط خشک نمایند و از کرد و غبار و نم و رطوبت و تموست  و تکرج  و فساد و خوردن کرم و غیرها محفوظ دارند و بالجمله باید که کل ادویه نباتیه را در کمال هنکام رسیدکی و نداوت و پیش از روبخشکی و پژمردکی و ضعف و نقصان آوردن اخذ نمایند ، و در هنکام صفا و کرمی و خشکی هوا بهتر است از هنکام کدورت و برودت و رطوبت آن ، و آنچه باران خورده و قریب العهد بان باشد ضعیف است و ادویه بریه و صحرائیه اقوی اند از بستانیه ، و حجم و ضخامت آنها کمتر است در اکثر ، و جبلیه اقوی اند از بریه ، و شکوفهای کلها انچه بالیده ت  و خوشبوتر و شکفته و پژمرده نشده باشد بهتر است از مخالف آن مکر کل سرخ قبل از تمامی شکفتن اخذ آن بهتر است و همچنین بستانی آن و از برکها آنچه ضخیم تر و خوشبوتر و تازه تر باشد بهتر است ، و از قصبان  و اصول انچه کجی و پژمردکی آن کمتر باشد و از بزور انچه بزرکتر و فربه تر و چرب تر و سنکین تر باشد بهتر است و از فواکه انچه شاداب تر ، پر کوشت تر و سنکین تر باشد و لون و طعم و رائحه هر یک ازینها که بهتر و زیاده و قویتر باشد اقوی است از مخالف اینها .
 

قوای ادویه
 
مخزن الادویه
 
        * و بدانکه * کیفیت عبارت است از هیئت مستقره مجتمعه الاجزاء در جسم است که تصور ادراک آن موجب تصور و ادراک امری خارج از آن نباشد و نیز اقتضای قسمت و یا نسبت در اجزای حامل و موضوع خود ننماید یعنی قسمت پذیر نباشد والله اعلم . * و اما کیفیت معرفت درجات ادویه و مراتب آنها * پس بدانکه آنچه وارد بدن انسان معتدل المزاج و یا قریب باعتدال جوان ذکی الحس با ادراک کردد و حرارت غریزی او درآن تاثیر نماید و کیفیت کامنه  بالقوه آنرا بروز و بفعل آورد و آن کیفیت حاصله اکر مماثل کیفیت بدن آنست و بتکرار استعمال و تکثار مقدار شربت تاثیری و احداث کیفیت غالب و زائد بر مزاج اصلی آن نکند و ارواح و قوی را متغیر نسازد بکیفیتی از کیفیات اربعه و ناقص و مختل ننماید فعلی از افعال را ، آنرا معتدل نامند و الا خارج از اعتدا ل ، و خروج آن اکر بمرتبه است که مقدار کم آن دربدن احداث کیفیتی غالب و زائد ننماید و مقدار بسیار و تکرار استعمال آن تغییر کمی نماید اما ناقص و مختل نسازد فعلی از افعال را ، آنرا درجه اولی کویند و اکر مقدار کم آن احداث کیفیتی غالب و زائد نماید اما زیادتی مقدار و کثرت استعمال آن بسرحد ضرر و فساد نرسد آنرا درجه ثانیه نامند ، و اکر با آن بسرحد ضرر و فساد و نقصان و اختلال رسد ولیکن مهلک نباشد آنرا درجه ثالثه کویند ، و اکر ضرر بسیار و عظیم در ارواح و قوی نماید و بسرحد هلاکت رساند و مهلک باشد آنرا درجه رابعه نامند ، و نیز مراتب اربعه و تاثیر کیفیت غالبه آنرا بدین نهج بیان نموده اند که چون بدن مشتمل است بر افضیه[28] مانند معده و بر مجاری مانند عروق و بر اخلاط محصوره در عروق و برطوبت ثانیه محصوره در عروق شعریه و فوهات سواقی و بر اعضا و اروااح که در جمیع اعضای مذکوره ساری اند . پس هرچه بمقداری خالی ازافراط و تفریط وارد بدن کردد بیرون از آن نیست که بعد از متغیر شدن از کیفیت بدنی تاثیر در هوای شاغل افضیه کرده مفقود الاثر میکردد و یا اثر ی ازان باقی میماند اول معتدل است و ثانی اکر تاثیر آن منحصر در روح مجاور مجاری است و تجاوز از آن نمیتواند نمود درجه اولی است و اکر تاثیر در روح و اخلاط نیز مینماید درجه دوم و اکر در روح و اخلاط و رطوبت ثانیه تاثیر مینماید درجه سوم و اکر تاثیر آن در هر سه میباشد و کل اعضا را شامل کردد درجه چهارم نامند که نهایت تاثیر است . بدانکه هر یک از درجات را سه مرتبه قرار داده اند در عرض اول و وسط و آخر و کیفیت غالبه در هر یک در اول آن درجه بالنسبت بوسط آن کمتر محسوس میکردد و در وسط از آن و در آخر از همه زیاده و درجه رابعه در هر مرتبه از کیفیات را در طول سم کفته اند و آن شیء را سمی مکر آنکه بحسب صورت نوعیه تریاقی باشد ، و آنچه اذیت و سمیت آن در اول اثنای آن درجه باشد قابل اصلاح است و آنچه در آخر آن اصلاح پذیر نیست و این تقسیم و مراتب و درجات کیفیات چندان اصلی ندارد و کلی نیست بلکه اکثری و استقرائی است نه تحقیقی .
 
        فائده : بدانکه مقرر است نزد حکما که شیء حار رطب تجاوز نمیکند حرارت آن از درجه اولی جهت آنکه اگر حرارت آن زائد شود بر آن مقدار فانی میسازد رطوبت آنرا پس برای این است که نمی باشد دوای گرم در درجه دوم و سوم در اکثر مگر یابس ، و هر چیز که حار در درجه سوم و چهارم باشد البته یابس است در آن درجه ، و تاثیر سمیات اکثر بصورت نوعیه خود است که خاصیت مینامند به همان معنا که مذکور شد نه به کیفیت محض ، چنانکه ذکر یافت و اکثر ادویه فادزهریه قوی گرم و خشک است و یا سرد وخشک میباشد همچنین سموم حیوانات سمی ، زیرا که تاثیر هر یک از فاعلتین که حرارت و برودت باشند با یبوست ، بسیار و قوی میباشد و با رطوبت اندک و ضعیف ، * و نیز * مزاج را به قسمت اولی دو نوع قرار داده اند یکی اولی اصلی طبیعی حاصل از امتزاج عناصر اربعه و غلبه بعضی بر بعضی و مغلوبیت دیکری ، و دوم ثانوی صناعی حادث از تراکیب ادویه  مفرده یا مرکبه در مرکبات مصنوعه و این ترکیب شامل کیفیت و صورت هر دو است . یعنی همچنانکه کیفیت اولی اصلی میباشد ثانوی صناعی نیز میباشد چنانکه ذکر یافت . همچنین بحسب صورت نیز بردو نوع است یکی : اولی اصلی و دوم : فرعی صناعی و نیز هر یک بر دو نوع اند تام الترکیب قوی مستحکم و غیر تام الترکیب ناقص ضعیف رخو غیر مستحکم . اما تام الترکیب آن است که اجزای بسائط عنصری ممتزج آن بسیار لطیف صغیر صافی باشند و با هم فعل و انفعال تام نموده کیفیت و صورت وحدانی یافته باشند بحدیکه حرارت غریزی بدنی بلکه حرارت خارجی ناری نیز اجزای لطیفه آنرا از کثیفه جدا و متفرق نتواند نمود تا از هر یک اثری و کیفیتی و خاصیتی خاص ظاهر کردد بلکه کیفیت و خاصیت واحده اعم از آنکه معتدله باشد و یا غیر معتدله از آن صادر و ظاهر کردد مانند ذهب ، و یا بدشواری توانند تفریق نمود مانند سائر فلزات متطرقات[29] ، اما غیر تام الترکیب ناقص ضعیف رخو غیـر مستحکم نیـز بمراتب میباشد ، بعضی از آن را تفریق اجزاء از هم بسیار سهل میباشد ، کوکرد و نمک ، و بعضی را بدشواری ، و ببیان دیکر آنکه ناقص الترکیب یا بسیار ضعیف است که تاب غسل و شستن ندارد مانند کاسنی و اکثر بَقول[30] که طاقت طبخ بسیار ندارند مانند افتیمون و عدس و امثال اینها که بمجرد شستن و طبخ بسیار اجزای حاره قلیله خفیفه لطیفه نافذه مفتحه آنها مفارقت نموده و تحلیل یافته اجرام بارده غلیظه کثیره مسدده ثقیله کثیفه آنها باقی میماند و لهذا نهی وارد شده است از جناب حضرت شارع نبی صلی الله علیه و آله و سلم و از اطبا نیز در باب شستن کاسنی و امثال آن از جهت جدا شدن آن اجرام از هم و باطل شدن افعال مختصه بانها مانند کوشت مرغ و عدس و ترب و کلم که جوهر لطیف جالی و بورقی[31] مسهل آنها از ماده ارضی کثیف قابض از طبیخ در آب جدا میکردد و در آب می آید و باقی میماند ماده ارضیه قابضه آنها و لهذا آشامیدن مَرقه[32] آنها ملین طبع است بخلاف جرم آنها که مسدد و قابض است ، و نیز استعمال بعض آنها مانند کلم و ترب و عدس از خارج محلل و منضج است بخلاف از داخل و از آنها اقوی پیاز و سیر است که استعمال آن هر دو از خارج منضج و متقرح است خصوصا پیاز پخته و سیر خام ، و وجه تاثیر سیر و پیاز در خارج از تقرب و انضاج و غیرهما بخلاف داخل شاید آن باشد که چون درخارج بیک جا ساکن و مستقر میمانند و رطوبت بورقیه حاره جالیه و حرارت آن تاثیر درجلد بدن کما ینبغی مینمایند و لهذا باعث انضاج و تقرح میکردند و در داخل بسبب عدم استقرار و سکون که طبیعت مدبره بدن آنرا دائم در حرکت و تغلب فعل و انفعال و کسر و انکسار میدارد و صورت اصلیه و صورت آنرا برقرار نمیدارد لهذا نمیتوانند تاثیر نمود ، خصوصا که پخته شده باشند در خارج از حرارت ناریه با آب و از رطوبت بورقیه جالیه و حرارت آنها چیزی بتحلیل رفته باشد ، و دیکر آنکه چون اکثر آنست که سطح معده مملو و آغشته ببلاغم و رطوبات میباشد و آنها حائل ومانع می آیند از تاثیر آنها و نیز آنها ممزوج و مخلوط بان بلاغم و رطوبات کشته و حرارت بدنیه در آنها تاثیر نموده کسر حدت آنها میشود و لهذا تاثیر نمیتوانند نمود ، و اکر محرور المزاج یابس که در معده او فضلات و رطوبات نباشد بخورد خصوصا خام آنها را البته باعث سَحَج[33] و تقرح میکردد ، و همچنین هر دوا و غذا ی حار حاد که در بلدان بارده رطبه صاحبان امزجه بارده رطبه بلغمیه تناول مینمایند بدان جهت موافق است بامزجه ایشان ، و ادویه و اغذیه بارده رطبه که در بلدان حاره حاده صاحبان امزجه حاره حاده دمویه و صفراویه تناول مینمایند و ازان منتفع میکردند البته مخالف و مضر است مقابل ایشانرا ، و بسیار ی از ادویه است که تناول آنها تبرید بسیار مینماید و تضمید آنها تسخین و تحلیل ماننـد کشنیز و آرد جو خصوصا مخلوط بـا هم ، جهت آنکه جرم آن هر دو مرکب است از جوهر ارضی مائی شدید التبرید و از جوهر لطیف محلل که بعد ورود در معده و تصرف حرارت غریز ی در آن ، آن جزو لطیف محال بتحلیل میرود و باقی میماند جوهر مائی شدید التبرید ، بخلاف در خارج ، و لهذا بتحلیل می برند اورام صلبه بارده را مانند خنازیر و اورام حاره را نیز و یا آنکه ضعف و رخاوت آن ادویه باین مرتبه نباشد مانند شبت[34] و امثال آن که از غسل و طبخ اجزای لطیفه آنها از کثیفه جدا نمیکردند و تحلیل نمی یابند ، و بعضی از ادویه میباشند که صاحب دو جوهر مختلف و اجزای متضاده الکیفیات اند از غیر ترکیب تام مستحکم و بعضی از آنها ظاهر و محسوس اند مانند اترج که تخم و قشر زرد آن کرم است و حموضت و لُب  آن سرد ، و یا خفی اند مانند بزرقطون  که قشر رقیق بالای آن و تخم آن کرم است و لُبّ آن سرد پس اکر درست بیاشامند بسبب لُب لعابی بارد خود تبرید میکند و میکرداند و لهذا در خارج چون کوبیده آنرا بطریق ضماد بر اورام و دمامیل بکذارند باعث تحلیل و نضج و انفجارآنها میکردد ، و ناکوبیده درست  آن باعث انفجاج  و خامی ، والله اعلم ؛ * و اما مرکبات صناعی * مانند تریاق فاروق  و مثرودیطوس  و سائر معاجین کبار و جوارشات  و حبوب و اکثر ادویه فادزهریه و تریاقیه و غیرها مانند حجرالتیس و جدوار  و جنطیان  و زراوند و شقاقل و امثال اینها از قبیل ثانی غیر تام الترکیب اندکه بعد ورود در بدن و تصرف طبیعت در آنها اجزا ی آنها از هم جدا کشته از هر یک اثری و فعلی و کیفیتی و خاصیتی عللحده ظاهر میکردد چنانچه در مرکب القوی و ذو الخاصیه ایمائی  بدان کرده شد و بیان هر یک بالاجمال در اماکن خود و در فادزهر و جدوار و چوب چینی و مومیائی و غیرها انشاء الله تعالی خواهد آمد و بتفصیل درکتب قوم مسطور است و الله اعلم .
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 10
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 7